ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

61

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

و وزرگ در دامان كوه و دشت در وسط افتاده ، حاكمش شرف الدوله برادر خالوست و باللّه التوفيق . بعد از آن شفت بر غربى سفيدرود بالاكوه افتاده . و بعد از آن كاشم و قنفكوه متصل به كوه و حاكم آن ركابزن و اكنون امير رياح است . بعد از آن مكسكر ( ؟ ) ، بر غربى سفيدرود افتاده حاكمش خالو ، آنگاه خرفكام و دولاب ، و رودسر كه مملكت خالوست و لنگرود ينسر كه حاكم آنجا شرف الدوله برادر خالوست . پس شهر گل و فومن بر غربى آن افتاده ، كه حاكمش امير رياح است و از آنجا گذشته كشت است نزديك كوه افتاده . بعد از آن مملكت اسفهبدست كه به اصطلاح گيلكان اسباور گويند و پادشاه دشت به ديلم معروفست و مملكت اسباور بوغان و اران پيوسته ، و اينست معرفت كميت جملهء زمين گيلان ، و اللّه اعلم . با سياقت كتاب آيم . بر جمله رايات جهانگشاى عدوبند ، امداد يمن بر ميمنه و اعداد يسر بر ميسره و فور نجاح و چاغ و سابق مراد و مرام برساد . روز سه‌شنبه سيزدهم شوال از اينجكسو به قصد فتح گيلان كوچ كرد و با جمّ غفير و جمع كثير روى به متعه ( ؟ ) سلاطين گيلان نهاد و امير چوپان نويان را هم آنجا بماند تا از كنار دريا به گيلان در آيد . و پادشاه خلخال كوچ بر كوچ مىرفت تا روز پنجشنبه هشتم ذى القعده به يورت قنقور اولانك نزول كرد و بعد از ترتيب سلاح و تجهيز كفاح سپاه ، روز سه‌شنبه سيزدهم ذى القعده موافق چهاردهم تورتونچ آىقوى 69 ييل رايات همايون بر صوب گيلان حركت فرمود ، با كماة اجناد و حماة انجاد و لشكرى جرّار چون برق خاطف و رياح عواطف سهول و شعاب تلال و هضبات جبال مىنوشتند و به آباد و ويران مىگذشت [ ند ] .